strategistbanoo

آموزش مبانی استراتژیست

strategistbanoo

آموزش مبانی استراتژیست

سه شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۹، ۱۲:۰۹ ق.ظ

حسنک کجایی؟ آیت گاو

کودک امروز شما، جوان بالغ فرداست. زندگی آینده او سرشار از مسائل و مشکلات و بحران هایی خواهد بود که برای هریک، نیازمند انتخاب تصمیم درست، است. پس، هر انسانی باید به دانش تصمیم سازی مجهز شود.

در این مجموعه نوشتار که شماره دوازدهم آن را مشاهده می کنید، با ارائه روش های دینی به والدین و معلمان عزیز؛ برای آموزش مهارت تصمیم سازی به کودکان، تلاش می کنیم.

روش اول: آیت مداری

انسان اگر بخواهد یک تصمیم خوب و الهی بسازد، باید به زبان تصمیم سازی خدا آشنا باشد. همانند کسی که  می خواهد معمار خوبی باشد؛ باید معماری را کامل بشناسد.

یکی از راه ها برای تصمیم سازی مناسب، اینکه ببیندیشیم؛ خدا چه تصمیماتی در جهان خلقت ساخته است.

همواره در زندگانی، خودتان را در حال گذر از جاده تصور کنید. جاده زندگانی که خداوند متعال ما و آن را خلق کرده است. و انبیا (صلی الله علیه وآله وسلم) را فرستاد تا این جاده را بنا کردند. سپس ائمه (علیهم السلام) را قرار داد تا قوانین راهنمایی و رانندگی در این جاده را به ما بیاموزند و تذکر دهند. تابلو های راهنمایی که در این جاده قرار داده شده اند، هر لحظه تصمیم درست برای لحظه بعدی را به ما هشدار می دهند؛ اینجا باید بپیچیم. جایی دیگر اجازه سبقت داریم و در جایی دیگر نباید سبقت بگیریم.

آیات الهی، همین تابلوهای راهنما هستند.

همه موجودات عالم، آیات الهی هستند. هر پدیده طبیعی که مشاهده می کنید، از موجودات و گیاهان هرکدام همچون یک نـُـت موسیقایی هستند که در کنارهم یک ارکسر بی نظیر شده و کلام خالق هستی را بیان می کنند. البته دیدن و شنیدن این سخنان خدا، برای کسانی مهیاست که گوش جان و فطرت خویش را گشوده باشند. می خواهیم نسلی تربیت کنیم که با فطرت پاک خود، از کلمات خداوند در مخلوقات او، پرده گشایی کنند.

درس امروز: حسنک کجایی!

بند اول: (مقدمه)

در زبان عربی به گاو ، بقره می گویند. طولانی ترین سوره قرآن نیز به همین نام است. بقره یعنی شکافنده. گاو را بقره می نامند چون شکافنده زمین است. اما در بطن خود، معنای بلندی دارد. امام چهارم شیعیان، محمد بن علی (علیه السلام) به باقرالعلوم نیز شناخته می شود. یعنی شکافنده علم. اما علم، چگونه شکافته می شود و نسبت آن با آیت بقره چگونه است.

در جلسه امروز، گاو را به عنوان آیت علم آموزی معرفی خواهیم کرد. مرحوم سید علی قاضی (رحمت الله) جمله ای به یاد ما ندنی دارند که سرفصل امروز ما خواهد بود. ایشان بیان می کنند :

چون گاو علم را بیاموزید!

همان طور که در تصویر زیر مشاهده می کنید، گاو دو معده دارد. ابتدا غذا را از دهان خود وارد معده اول می کند. و سپس برای مدت طولانی در گوشه ای می نشیند و غذای معده اول را همراه با مخلفاتی به دهان خود باز می گرداند و نوشخوار می کند. پس از جویدن کامل، آن را به معده دوم خود می فرستد تا به خوبی جذب روده هایش شود. 

طبق فرمایش مرحوم قاضی(رحمت الله) علم هم می بایست این گونه هضم و جذب گردد.  یعنی ابتدا چیزی بیاموزیم، سپس برای مدتی که شاید چندین برابر آموختن آن بوده، در گوشه ای آرام و بی مشغله بدان فکر کرده و درآن غواصی کنیم. تا به اعماق آن برسیم و به خوبی درک کنیم.

هر مطلب علمی تا به باور و عمل ما نرسد؛ نفعی از آن به ما نمی رسد. آفت بزرگ نظام آموزشی امروز ما از مدرسه تا پایان دانشگاه، علم حافظه محور؛ یعنی علمی که در لایه های عمیق ذهن دانش آموز و دانشجو نفوذ نمی کند. پس این علم، به ناچار راه به جایی نمی برد. مطلب علمی ابتدا باید هضم گشته و جذب باور ما بشود تا به مرحله عمل برسد. وا گر چنین علمی به حکمت و ایمان و باور ما نینجامد؛ سبب فزونی معرفت انسان نمی شود. همچون پزشکی که می داند، سیگار چه زیانی برای ریه هایش دارد، ولی سیگار می کشد. بسیاری از تجار و اقتصاد دانان تا درجات بالای تخصص  خود، پیش می روند اما هنوز نمی دانند که به فرمایش قرآن، با هر تجارتی هم مال خود را کم و زیاد می کنند و هم نفس شان را به عنوان اشانتیون به حراج می گذارند.

علم داریم، ولی معرفت نداریم. بسیاری از انسان ها تا درجه دکتری پیش می روند، اما هرگز یک حکیم نمی شوند. حال آنکه گمشده مومن، حکمت است. هدف ما در این سلسله گفتار؛ استراتژی برای کودک و حکیم پروری است.

در ادامه، به معرفی آیت گاو، و حکمت آن می پردازیم. و انتظار داریم که کودک پس از این درس و فهم درست نشخوار کردن علم خود، بداند که دوره نشخواری او؛ یعنی دوره ای که سبب هضم و جذب آموخته هایش می گردد، تا چه زمانی به طول می انجامد. و هر زمان که مسئله علمی برایش مطرح شد، ناگاه به یاد نشخواری گاو بیفتد.

بند دوم: (معرفی آیت)

گاو را تا حد نیاز، معرفی می کنیم. هم زمان، تصویر بالا (نحوه هضم غذای گاو) را به کودک نشان داده و شرح دهید.

« یکی از شگفتی های خلقت، گاو است. گاو حیوانی اهلی از پستانداران و علف خوار است. هم گوشت آن قابل استفاده است و هم از شیر آن فراورده های زیادی به دست می آید. گاوها در مناطق روستایی بسیار دیده می شوند. گاو، نشخوار می کند؛  این حیوان، دو معده دارد و برای هضم غذای خود، از دو معده کمک می گیرد.

ابتدا غذا را می خورد. غذا وارد معده شماره 1 می شود. سپس گاو گوشه ای می نشیند و لم می دهد. اگر اهل روستا باشی، یا گاو را از نزدیک دیده باشی، می بینی که مدام در حال تکان دادن فک و دهان خودش است. در حالی که غذایی روبه رویش نیست که بخورد. پس چرا مدام فک خود را تکان می دهد، انگار که غذا می جود؟

چون گاو، غذایش را که در معده اول ریخته، یواش یواش به دهان خود برمی گرداند و آن را دوباره می جود و می جود. بعد به معده شماره 2 تحویل می دهد تا به خوبی جذب بدنش بشود. به غذا خوردن گاو، نشخوار کردن می گویندکه آیت علم آموزی است. خدا این حیوان را این گونه خلق کرده تا به ما بگوید بعد از اینکه درس را یاد گرفتیم، در فکر خود مدام بررسی کنیم و به آن فکر کنیم تا خوب خوب، بفهمیم که بعدها از یادمان نرود . آن را باور کنیم و به آن عمل کنیم. »

بند سوم: (بیان حکمت این آیت در قالب داستان)

حال برای فهم بهتر کودک، آیت نشخواری گاو را در قالب داستان به کودک خود، بیان کنید.

نکته: به دلیل دشواری آیت گاو، اگر کودک شما کمتر از 10 سال دارد، ابتدا از داستان شروع کرده. سپس به معرفی گاو و آیت آن ( نحوه علم آموزی) بپردازید.

متن داستان

«حسنک کجایی؟»

عصر گذشته، اما هنوز آفتاب غروب نکرده. حیوانات، در آغل، همه گرسنه و تشنه اند. این سو و آن سو می‌ روند؛ انگار منتظر کسی هستند. مرغ و جوجه ‌هایش راه می‌روند و به هر چه که به نظر می‌‌رسد غذا باشد، نوک می‌‌زنند، خروس بالای دیوار آغل رفته و از آن‌جا دید بانی می‌‌کند؛ او نیز منتظر کسی است.

بره‌ی کوچولو دنبال مادرش می‌‌رود، اما مادر او سرگردان است؛ زمین را نگاه می‌کند و انگار دنبال غذا می‌‌گردد.

کره ی الاغ جلو می‌آید و درون سطل آب را نگاه می‌‌کند؛ یک قطره آب هم نیست. همه گرسنه و تشنه و خسته‌اند. بالاخره صدای حیوانات درآمد:

- گوساله فریاد زد: «حسنک کجایی، من گرسنه‌ام»

- جوجه ‌ها مشتاق شدند که کمک کنند تا شاید حسنک صدای آن‌ها را بشنود: «حسنک کجایی! ما گرسنه‌ایم.»

- بره و بزغاله هم به آن‌ها پیوستند: «حسنک کجایی! ما گرسنه‌ایم.»

- کره ی ‌الاغ که احساس کرد صدای آن‌ها ضعیف است، گلوی خود را صاف کرد و با صدای گوش‌خراشی فریاد زد: «حسنک کجایی! من تشنه‌ام.»

- بچه گربه‌ی ملوس، به توله‌ی سگ نگاهی کرد و با یکدیگر سرهای خود را بالا برده، چشمان خود را بسته و فریاد زدند: «حسنک، کجایی؟» اما بی‌فایده است. انگار صدای آن‌ها زندانی شده و به جایی نمی‌رسد.

******

در روستای سروش‌آباد، رسم بر این است که پسرهای کوچک، وظیفه‌ی غذا دادن به حیوانات را بر عهده دارند. حسن هم وظیفه غذا دادن به حیوانات را همیشه به خوبی انجام می‌‌دهد. او کار کردن و کمک به پدر و مادرش را دوست دارد. او غیر از این که غذا دادن به حیوانات را وظیفه‌ی خود می‌‌داند، چون با حیوانات دوست است، از آماده کردن غذای آن‌ها، لذت می‌‌برد.

اما امروز، او وظیفه‌ی خود را فراموش کرد؛ چون کلافه است. از میان بچه‌ها در دبستان روستا، او انتخاب شده تا برای یک مسابقه‌ی علمی به شهر برود. در آن مسابقه، بچه‌ها از مدرسه های مختلف باهم رقابت می‌کنند. مسابقه‌ی آن‌ها را تلویزیون پخش می‌‌کند. این مسابقه، برای حسن اهمیت دارد زیرا تا کنون هیچ یک از بچه‌های مدرسه‌ی روستا، در این مسابقه شرکت نکرده‌اند.

یک هفته‌ی دیگر او برای مسابقه به شهر می‌‌رود، اما هنوز خیلی از مطالب مسابقه را بلد نیست. هرچه کتاب‌ها را ورق می‌‌زند و می‌‌خواند، مطالب آن را نمی‌فهمد و یاد نمی‌گیرد. خواهرش گلناز، خیلی امیدوار است که حسن در مسابقه برنده شود. امروز که از مدرسه به خانه می‌‌آمدند، حسن شنید که گلناز به دوستش مریم می‌گفت که مسابقه‌ی حسن را در برنامه‌ی کودک تلویزیون ببیند.

******

حسن در فکر مسابقه و چگونه فهمیدن مطالب کتاب‌ها بود که یادش آمد به حیوانات، آب و غذا نداده است.

سریع از جا برخاست و کتاب‌ها را روی طاقچه گذاشت و به سمت آغل حیوانات دوید. بیرون اتاق، کفش‌های خود را پوشید و از پله‌ها با سرعت پایین رفت و خود را به آغل رساند: «وای همه‌ی این حیوونا گرسنه و تشنه‌اند.» فریاد زد: « اومدم، دوستان من. هی. . .» 

حیوانات با دیدن حسن خوشحال شدند و برای دریافت غذای خود از حسن بی‌تابی ‌کردند. همه جلو آمدند و به رفتار حسن نگاه می‌‌کردند. حسنک، مقداری علوفه را بغل کرد و آن‌ها را جلو گوساله و مادرش در آخور ریخت. بره و بزغاله نیز با مادرانشان نزدیک آمدند و در کنار گاو و گوساله، مشغول خوردن علف‌ها شدند. حسن، در دو توبره که کیسه‌ی کوچکی است، چند مشت جو ریخت و بند آن دو کیسه را به سر کره الاغ و مادرش کشید. کیسه‌ها جلو دهان کره الاغ و مادرش قرار گرفتند و آن دو با شتاب شروع به جویدن جوها کردند. حسنک وقتی دانه‌های ارزن را برای مرغ و جوجه‌هایش بر روی زمین پاشید، خروس نیز از روی دیوار به سرعت خودش را به آن‌ها رساند. همه به زمین نوک می‌‌زدند و دانه‌ها را برمی‌چیدند. صدای جیک جیک جوجه‌ها در آغل با صدای برخورد نوک آنها به زمین، درهم پیچیده و آهنگ دانه چیدن از زمین را می‌داد.

حسن چند تکه گوشت خشک شده، از سبد زیر سقف در آورد و برای بچه گربه و مادرش و توله سگ کوچولو انداخت. آن‌ها که از خوش‌حالی دم‌هایشان مدام در حال حرکت و تکان خوردن بود، گوشت‌ها را به دهان گرفته و هر یک به سمتی رفتند.

حسنک، که کارش تمام شد به دیوار آغل تکیه داد و خوردن آن‌ها را تماشا کرد. او که از دیر آمدن خود شرمنده بود، با خوش‌حالی، خوردن آن‌ها را می‌‌نگریست. در این حال، متوجه گوساله و مادرش شد. آن دو، پس از خوردن علوفه‌ها، به کنار آغل رفته و روی زمین نشسته و مشغول جویدن غذا بودندحسنک به فکر فرو رفت و از خود پرسید: «چرا گوساله و مادرش همیشه غذای خود را که می‌‌خورند، به کناری رفته و می‌‌نشینند و تا مدت‌ها، غذا را می‌‌جوند! بره و مادرش هم که از همان علف‌ها می‌‌خورند، اما آن‌ها چرا این قدر غذای خود را نمی‌جوند؟».

این موضوع فکر او را مشغول کرد، اما پاسخی برای آن نیافت. یک‌باره صدایی او را به خود آورد.

- «حسن، حسن، حسنک!. . . کجایی؟»

پدرش بود. به آغل آمده بود تا به حیوانات سر بزند. حسن را که غرق در فکر دید، صدا زد: «حسن، بابا کجایی! به چی فکر می‌‌کنی پسر؟»

حسن به خود آمد و پدرش را دید، هول شد و با خنده پاسخ داد: «اِ. . . سلام پدر، چیز ی نیست. . . .»

پدرش گفت: «آخه خیلی غرق فکر بودی. » حسن باز هم تکرار کرد: «چیزی نیست پدر!  فقط فکر می‌‌کردم چرا گاو و گوساله، علف‌ها را که می‌‌خورند، تا مدت ‌ها، آن را می‌‌جوند!»

پدر حسن خندید و گفت: «این که موضوع عجیبی نیست پسرم. معده‌ی گاو شکل خاصی داره. پس از این‌که گاو علف‌ها را خورد، باید یه کناری بره و لم بدهعلف‌ها از معده‌ی او دوباره به دهانش برمی‌گرده و  اون‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها رو باید کامل بجوه. او این کار رو تکرار می‌‌کنه و غذای خورده شده رو به دهان برمی‌گردونه و کامل می‌‌جوه و بعد اون رو قورت می‌‌ده. حالا غذای کاملً جویده شده، به خوبی توی معده‌ی او هضم می‌‌شه. به این کار او، نشخوار می‌‌گن. حالا فهمیدی چرا او این کار رو می‌‌کنه؟ ».

حسنک که موضوع نشخوار گاو را فهمید خیلی خوش‌حال شد و گفت: «بله پدر، متشکرم. » اما انگار نکته‌ی جدیدی را فهمیده بود که از یاد گرفتن نشخوار گاو برای او مهم‌تر بود. یک‌باره فریاد زد: «فهمیدم پدر، فهمیدم!»

پدرش با تعجب پرسید: «دیگه چی‌رو فهمیدی؟»

حسنک با خنده تکرار کرد: «فهمیدم، فهمیدم!» و از پدرش دور شد و از پله‌ها بالا رفت. مشغول شستن دست‌هایش شد و زیر لب زمزمه کرد: «فهمیدم».

با خود اندیشید: «برای فهمیدن درس‌های کتاب تا روز امتحان، باید از روش غذا خوردن گاو استفاده کنم؛ یعنی کمی کتاب بخونم، بعد مدتی اونو در مغزم نگه دارم و به اون فکر کنم. این فکر کردن ِمدام به مطلبی که خوندم، سبب می‌‌شه اون‌رو بفهمم و درک کنم. جانمی جان، فهمیدم که چه‌طور درس بخونم».

دست‌هایش را شست و با عجله به اتاق رفت و کتاب خود را به دست گرفت. حالا انگار مطالب کتاب را می‌‌فهمید، چون فقط همان مقدار که اشتهای فکری و گرسنگی مغزی داشت، مطالعه می‌‌کرد، نه بیشتر، تا همان مقدار را بفهمد و هضم کند.

حسنک، خوش‌حال بود. او مطمئن شد، وقتی به شهر برود، در مسابقه و امتحان، موفق خواهد شد.

پایان داستان

بند آخر: (عبرت)

امروزه نشخوار کننده،  به کسی گفته می شود که علم دیگران را مرتب به زبان می آورد. بدون اینکه خودش علمی تولید کرده باشدو یا به کشفی نوین دست یافته باشد. به همین دلیل، معنای خوبی در بین مردم ندارد. اگر برایتان امکان پذیر بود، این را نیز به کودک تفهیم کنید. اگر برایتان دشوار بود، جای نگرانی نیست. چون، اگر کودک عادت کند به هر علمی که آموخته یا می خواهد بیاموزد، به قدر کافی فکر کند و ابعاد آن را در ذهن خود کشف کند، برای درس امروز ما کفایت می کند.

بخش عبرت درس امروز را با چند مثال و مصداق از نشخوار نکردن، کامل می کنیم.

« یک کودک نوزاد را در حال غذا خوردن نگاه کن. ببین مادرش چگونه با مهربانی و ظرافت، غذای مخصوص او را در دهانش قرار می دهد! اگر نوزادی که فقط شیر یا غذای ساده می خورد، برایش چلوکباب بدهیم یا پیتزا چه می شود؟

طفلکی نمی تواند این غذا را هضم کند، برای او مناسب نیست. پس می دهد. شما هزینه کردی، غذای گران قیمت برای او تهیه کردی. اما او نمی تواند این غذا را هضم کند.

وقتی یک نفر تشنه است، باید آب بخورد. آیا درست است که برای رفع تشنگی خود، غذا بخورد؟

یا اگر یک نفر گرسنه است، آیا می تواند برای رفع گرسنگی خود، آب بخورد؟

فرد تشنه، باید آب بخورد. و فرد گرسنه باید غذا بخورد. اگر برعکس باشد، این چیزی که خورده، گرسنگی یا تشنگی او را برطرف نمی کند. و به دردش نمی خورد.

اگر کسی چند بشقاب غذا بخورد؛ و بعد از چند دقیقه دوباره چند بشقاب دیگر غذا بخورد ، و بعد از نیم ساعت دوباره چند بشقاب غذا بخورد، چه می شود؟

می ترکد. یا همه غذاها را پس می دهد. زیرا به معده و روده و بدن خود فرصت نداده تا غذای اول هضم شود، سپس غذای بعدی را بخورد.

فرض کنید کسی بیمار شده است. پزشک برای او چند بسته قرص تجویز کرده و گفته که هر روز چند عدد از این دارو را بخورد تا بعد از مدتی حالش خوب شود. آیا او می تواند به خاطر اینکه زودتر خوب بشود، همه ی قرص ها را یکجا بخورد؟

اگر این کار را بکند، نه تنها خوب نمی شود، بلکه شاید بدتر هم بشود.

همه ی این مثال ها، به من می گوید که باید ببینم الان معده ی من چه چیزی نیاز دارد، و همان را بخورم. و بعد از خوردن، صبر کنم تا این غذای خورده شده خوب هضم بشود و جذب بدنم بشود و سپس غذای دیگری بخورم.

به هرکسی، به تناسب خودش و نیاز بدنش باید غذا داد. علم هم همین گونه است. اگر من امروز یک دنیا چیزهای تازه یاد بگیرم، ولی فکرم نتواند اینها را هضم کند، هیچ فایده ای ندارد. فقط خودم را خسته کرده ام.

من هم مانند گاو، هر چیزی را که یاد می گیرم، باید به فکر خود، فرصت بدهم تا آن را به خوبی بررسی کند. همه جوره به آن فکر کند. و بعد از فکر کردن، حتی شاید چیزهای جدیدی برای من کشف شود. آن وقت است که این علم، مانند آن غذاها در من هضم شده وجذب خواهد شد.

.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۹/۱۱/۰۷
سمیرا عبداله زاده

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی